تبليغاتX
دیکتاتوری با چشمهای قهوه.... ای
ادبی
قول داده بودم با غزل به روز کنم اما به دلایل امنیتی از نمایش غزل معذورم.

 

من

 

شبیه سماوری بی آب

 

خسته از انتظار می سوزم

 

روز با چرخ زندگی تا شب

 

درزهای گلایه می دوزم

 

من برای توئی که اینجا نیست

 

پشتِ هم چای داغ میریزم

 

روی پاگردِ خانه من تا شب

 

از سلامی صبور سَرریزم

 

شاید

 

امشب حضور شیرینت

 

بعد صدها بهانه برگردد

 

عشق

 

شاید شبیه نانی گرم

 

روی دستت به خانه برگردد

 

می خَزَم لای دفتر شعرم

 

می چکد واژه های غمگینم

 

توی شعرِ فروغ میپیچم

 

سفره را هــــــــــــی

 

دوبــــــاره می چینم

 

شعر

 

اینجا شبیه هر چیزی ست

 

شکل دلواپسیِ هر ماهت

 

شکل جنگ حقوق یا ارقام

 

با هجای کشیده ی آهت

 

اضطرابِ رسیدنت در شعر

 

هی  سرَک می کِشد خیابان را

 

هی  ترَک میزند سکوتی سرد

 

شیشه ی گرمِ ترسِ ایوان را

 

باز هم پلک میزند با من

 

عقربکهای ساعتی بد خواب

 

من

 

غذایی که از دهن افتاد

 

من

 

همیشه سماوری بی آب

 

                                                            *******

 

 

  مرا که شاعر خوبی نبوده ام هرگز

 

به هق هق باران به گریه ها بسپار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 19:45  توسط رویا ابراهیم زاده  | 

قرار بود این پست با یه غزل به روز بشه اما به خاطر طولانی نشدن مطالب غزل رو برای دفعه بعد احتکار کردم.

بعضی وقتها ما بعضی از شعرها رو میخونیم و با خودمون میگیم کاش این شعر رو من گفته بودم اینها شعرهایی هستند که خاصیت زمزمه شدن دارند هرچند خیلی از اینها دوبیت اول از یک غزل یا مثنوی هستند که ممکنه در این حالت زیبایی خودشون رو نشون ندهنداما اکثر شعرهای انتخابی از لینکها انتخاب شدند که اگر خواسته باشید بتونید هر شعری رو که می پسندید از لینک مورد نظر پیدا کنید . حالا شمای شاعر دوست داشتید کدامیک از این شعرها رو خودتون گفته بودید ؟ 

 

پیکرم را می تراشی با دوچشمت ای مریوان دختر شیرین گلاب

ذره ذره شکل انسان میشوم جائی برای پیچ وتاب

مرد سنگی هرگز از عشق ولطافت چیز دلچسبی ندارد کوهکن

در سراب زرد چشمم زندگی جریان ندارد بگذر از من مرغ آب

فرهاد آزمون

شناسنامه ام از نامی آشنا خالی است
محیط صفحه پر از روزهای توخالی است

 سکوت صفحه اسیر سفیدی متن است
سکوت صفحه پر از « این چه جای خوشحالی»
است
حسین جلال پور

"حالتی که در تهوّع بود
پس چرا نشد "اِلی أَحسن..." ؟!
تا به کی بیاورم بالا...؟!
مردنی که زنده شد در من..."

مسعود عطایی

 آغاز عشق و کوچه نگاه تو بد نبود

آن روزها هنوز تظاهر بلد نبود

 

آن روزها تلفظ پرواز ساده بود

آبی اسیر شورشی جذر و مد نبود

زنده یاد علیرضا نسیمی

۱- عشقی به آتش می کشی فی الفور ظاهر می شوم
گر اذن بر روحم دهی بی جسم حاضر می شوم
2- زلف درخشان را به این ابر سیه مسپار
ساکن نباش و بگسل این دیوار دشمن ها
مهدی مظلومی

در چشمهای خویش مثل تو بی تاب می شوم

وقتی نگاه میکنم به تو ، مهتاب می شوم

آنقدر فکر کرده ام تو منی من تو ام که شب ،

آیینه در بغل گرفته و بی خواب می شوم

زوربا



روح تو شعر زندگي,نام تو عشق ماندني

شب كه حديث چشم تو بر مژه ام سوار شد

شد همه ي وجود من بال و پر پريدني

شادی خوشدل

نعنای تند/ مزّه ی اُربیت / سوء ظن!

دیوانگیّ مزمن مردی به نام من...



دارم میان خاطره ها پرسه میزنم

در صفحه های منقبض با تو گم شدن

امید صباغ نو

 من :


سايه اي كه در شب مهتاب ديده اي...


اصلا


خيال كن كه مرا خواب ديده اي !


از پشت شيشه ي اتوبوسي


به اتفاق


مرغ مهاجري


لب تالاب ديده اي

محسن رضوی

ترم ترانه تر از نغمه هـــای بــارانـی

و خیس ِ خیس صدا از هـوای بـارانی

 صدا صدای من است از دو سمت می آید

دو تـا فـلـوت شـكـسته ،دو نــاي  بـارانی

زهرا اسمعیل زاده

دیده گریان و عجب حال عجیبی دارم

در دلم بار دگر شوق حبیبی دارم

باز فردا شود آدینه ومن منتظرم

بهر دل وعده دیدار طبیبی دارم

نبراس میرابیان

درد ِ من نیست ، که این درد پریشانی هاست

این جنون لازمۀ کوچ بیابا نی هاست

پشت من پهنۀ زخم است ، ولی شهر هنوز...

اولین دغدغه اش پینۀ پیشا نی هاست

عمران میری


من و فلسفه از یک چشمه آب می خوردیم

  که تو آمدی و زلالی چشمه تو بودی و

 چشم هایی که رد پای بهشت بود

درست موقعی که همه ی عقربه ها سرو ته یک نقطه بودند و

 از جیک جیک من و فلسفه ، سرگردان

دکتر داوود بیات

 عاشق بمان این عشق درمان من و توست

این یادگار سبز ایمان من و توست

وقتی که این قصر،این اوین،این عادل آباد!

دیوار و در،این شهر زندان من و توست...

زهرا رئیس السادات

 برجسته ترین شخصیت غم شده ام
تصویر سه بعدی جهنم شده ام
من از سر لجبازی شیطان و خدا
معجونی از ابلیس و از ادم شده ام

رضا افشاری

از سنگریزه های سرم می چکی ، بچک

تا کوه می خورد کمرم می چکی ، بچک

صد راه از نوکت به سرم مانده بوسه ای

در بینی ستُرگ کرم می چکی ، بچک

زری شاه حسینی

این جاده مسیر خود پسندی شده است
لبریز ز پستی وبلندی..... شده است
این امد ورفت بر قتان فاجعه نیست
لبخند شما سهمیه بندی شده است

سید محمدرضا هاشمی

فقر هم مثل زهر شیرین است
مثل لبخند های دورا دور
مثل زیبایی پر اززخم
داستان های مصطفی مستور

امیرمیرزائی

باورش می کنم ولی سخت است

سال هایی که در لجن خفه شد

تخت خوابی که وسعت قلبش

سهم آغوش بـــــــاز ملحفه شد

پریا تفنگ ساز

دارم از اصطکاک می افتم توی یک استکان خواب آلود
همچنان قطره قطره می بارم توی جریان تازه ای از رود

کودک از من سوال می پرسد، شاعری در زوال می میرد
این همه اتفاق پی در پی هی مرا اشتباه می گیرد"
رضا طبیب زاده

در من صدات را خفه کردند سایه ها
آدم فروش ها ! خطری ها ! کنایه ها
دارم هلاک می شوم و این گلایه ها
لبخند می زنند به آدم / ـــ ....

اصغر معصومی

وقتی که جنس رابطه بیمار می شود
مریم حقیقتی است که انکار می شود
مریم حقیقت

لبهای تو بر صورت سرخت،چه بگویم
اغراق نباشد؟!ترکی روی اناری
رگهای تنم پر شود از یاس بهشتی
دستان خودت را که بدستم بسپاری
محکوم بتو هستم از این جرم خیالی
دستت چو طنابی و تنت چوبه ی داری
حسن اسحاقی

اندیشه ها به ورطه خشکیدن اشعار من به مرز فراموشی

بیداری ام: تسلسل مرگیدن، خوابیدنت : هزینه  خرگوشی

می پاشم از گلوی خیابان ها در اقتصاد کودن انسان ها

بیدادگاه جامعه بو کردست، منجی روز آخر من کوشی؟

علی بهمنی

انسان پوچ، معنی در متن گمشده
گرچه جهان کلام به آخر رسیده ای ست
دلتنگی ات بزرگتر از گریه کردنت
تنهایی ات بلندتر از هر قصیده ای ست...
سید مهدی موسوی

دنیا حضور مسخره ای از تضاد هاست
تکرار روزمزه ی غمگین و شاد هاست

شاعر دلیل خنده ی یک مشت حرف زشت
همواره توی تیر رس انتقاد هاست

محمد مبلغ اسلام

 در آتش عشق بال من میسوزد
هرخاطره در خیال من میسوزد
هرچندکه قلب سنگیت یخ زده است
یکروز دلت به حال من میسوزد

عبدالرضا مفتوحی

از دست شما به غصه خو می گیرم

با گریه مرتبا وضو می گیرم

من هفته ی پیش،پیش چشمت مُردم

این هفته مشخص است بو می گیرم

 علی شهیب زادگان

باهق هق زن سکانس آخر پرشد

آغوش پتوی خونی ات سانسور شد

کپسول هوا فکر بدی کرد تو را

تا نان خبرنگارها آجر شد

فاطمه قاعدی

 من هی شده ام چرا تو بی زیراتر
طی می شود این لحظه و ما میراتر
ما هردویمان قطب انیم ای بانو
اس/هال کنی تو می شوی گیراتر

ناصر صارمی

هر روز قرص می جودم در نبود تو
هر روز دود می کشدم تا حدود تو
در
گور لابه لای خودم غلت می خورم
یعنی دوباره گیر می افتم به مود تو
محمدسیار

ديوانه‌ي عطر ياس خوشبوي توام
در حاشيه‌ي مدينه آهوي توام
کشتي شکسته‌اي که پهلو زده در
اندوه کناره‌هاي پهلوي توام

قاسم صرافان

میلرزم و ضعف دید دارم دکتر

مجنونم و شکل بید دارم دکتر

لبهای من از تب جنون می سوزند

بوسیدگی شدید دارم دکتر

جلیل صفر بیگی

 چون حرکت ابر ساکت و سنگینی
می آیی اگرچه درهمی غمگینی

می دانم اگر صبر کنم ای باران!
این بغض رسیده را خودت می چینی

رضا نیرو

باز با غم به گینه می افتم ، یاد بخت سیــــــــــــــــاه آفریقا

کاسه هایی که رو به خورشیدست ، غصه های نگاه آفریقا

 

دم به دم گــزارش و تصویــر   سرزمیــنی طـلاتر  از الـــماس

آنقدر سخت نیست ای انسان   بشـــنوی درد و  آه  آفــریقا

محمد شعبانی

یک شاخه گل از بهار قالی بفرست

یک بوسه ی شیرین خیالی بفرست

از بیخبری خسته شدم درکم کن

یک نامه نه یک پاکت خالی بفرست

باوه یال

دلم میگیرد از تهران واز اوضاع ناجورش

شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش

نبودی تو گر اینجا چه علامه چه سربازی

چه فرقی داشت داشنگاه آزاد و پیام نورش

شایان ربیعی  

آن تخم مرغ سفت اگر شل نبود چی؟
آن بوته های خار اگر گل نبود چی؟
این شعر دشت و سفره باز خلیت است
اما مخاطب من اگر خل نبود چی؟

محمد حسینی مقدم

 

شبی به خانه تنهایی ام کسی در زد

فرشته ای که به اعماق روح من سر زد

همان کسی که از آغاز خواب بعد از ظهر

و از میان همین چمشهای من شد رد

محسن قاسمی

                                               به خود هیچ می رسم از خود

به خداوند اُمی از نیچه

به خلا ء ، به سر و صدای سکوت

پشه های گرفته ماهیچه

شهرام میرزائی

تا پنجره ها اسير اين ديوارند

بين من و تو هميشه سد مي كارند

بگذار كه با گريه به پايان برسم

چشمانم عجيب ميل باران دارند

 مهدی کوه پیما

 

بپاش فاجعه ! سَمّی غلیظ  در بدنم !

که من  عصاره ی مسموم  ِ نسل  ِ  زل زدنم !

به قاب عکس ، به گل های باغبان چیده

به سنگ ِ قبر مزاری که نور بلعیده

یاسر قنبرلو

یک قصه بوده‏ام که خدای خیالی ام

شعرم کند که باز تو هر شب بنالی ام

 

 

امشب تمام می شود این قصه تا ابد

امشب عجیب خسته و حالی به حالی ام

بی بی سمانه رضایی

لحظه های منجمد مرا صبور میبرند

حقِِ انتخاب با تو نه  به زور میبرند

زوزه های خشم زرد برگهای خسته را

وحشیانه تا ضیافتی نمور میبرند

علی مرام

 مدرسه خاطرات شيرين ... 

آن كلاس لطيف نقاشي

من هميشه پي حريف شعر

تو هميشه حريف نقاشي

بهرام احمدی

 

کنار یک شبه... نیمه لخت بی تندیس

 

همیشه زندگی...ات را جدا/ جدا بنویس

.

.

.

صدای جیغ زنی توی بوق ماشین ها

 

نگاه ترس من از چشم های کور(!) پلیس

رضا صحرائی

 

انگشت آبی چکانم با بغض آبستنی که

دلبسته ی خاطراتم دلواپس بودنی که

بودو نبودش یکی شد وقتی تورا کم می آورد

مثل خوره می خورد باز این فکر مستهجنی که

حسام بهرامی

تفاوت مادر ، با زنیکه صیغه شده

 

سر ِ تراشیده ، با چهار تیغه شده!

 

تفاوت  سیلی ...و کشیده ی محکم!!

 

[ محبت ِ دووورِ کهنه ی عتیقه شده ]

زهره جعفر زاده

 

 

دو چشم خمار و یک لب گریانم

دیریست که با قافیه در زندانم

در بین کمان ابرویم تیری نیست

تا تیر زند به قلب زندانبانم

مریم علی اکبری

 پیچ در پیچ هست و بی سر و ته/ سرنوشتی که من رقم زده ام   

مثل این کوچه ها که در دلشان/همه ی شب تو را قدم زده ام

دل که بیتاب میشود٬ کلمات/در سرم مثل باد می رقصند 

اسمشان را نه...شعر نگذاریم/گاهگاهی که از تو دم زده ام...

مهدی معارف

 

حکمی  بدهید  وحی  منزل  بشود

پرونده مان  نگو  معطل  بشود

امضا  بزن  و  جان  عزیزت  ای عشق

بنویس  فقط  سفارشی  حل بشود

علی اکبر رشیدی

این هم یه کاریکلماتور از جناب کرهانی تا دیگه ایشون بنده رو متهم به کلاسیک زدگی نکنند

جلد دوم شناسنامه ام خواننده ای نداشت

این هم یه  رباعی همینجوری برای دیکتاتوری با چشمهای قهوه ای  که دلش به اندازه ی  یه گنجشک مهربونه

 

حرفی بزن از عشق دلم غم دارد

از بغض که شانه ی تورا کم دارد

ممنوع ترین میوه تو را خواهم چید

افسوس که لبهای شما سَم دارد

 

                                                            *****

معرفی :

انجمن مجازی نقد شعر معاصر ایران http://www.anjomanmajazi.blogfa.com/رو همه تقریبا میشناسیم وبا فعالیتهاش آشنا هستیم اما خدمت اون دسته از شاعرانی که هنوز با انجمن مجازی آشنا نیستند عرض کنم که این انجمن هر دو هفته یکبار دو شعر از یک شاعر انتخاب می کنه و جهت نقد عموم  به نمایش میگذاره از خصوصیات کم نظیر این انجمن اینه که کاملا بی تعصب عمل میکنه از غزل گرفته تا سپید از مدرن تا پست مدرن بدون باند وباند بازی بستری رو فراهم کرده تا اشعار دوستان نقد بشه شما می تونید توی این انجمن لینک بشید و بدون هیچ عواقبی نظر صریح خودتون رو راجع به اشعار دوستانتون بگید . امیدوارم شاهد انتخاب اشعار شما هم برای نقد توی انجمن مجازی باشم . یاحق

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 20:5  توسط رویا ابراهیم زاده  |