![]() |
![]() |
|
| ادبی |
|
دریغ است ایران که ویران شود کنام پلنگان و شیران شود
سلام عذر میخوام از تمام دوستانی که که شعر یا نقد برای این پست نوشته بودند و همچنین از دوستانی که قبلا در همین پست معرفی شون کرده بودم . به دلایل نامعلوم که برای خودم هم عجیبه محتویات این پست پاک شده و من مجبورم دوباره نقدها و شعرها رو سر فرصت اضافه کنم که البته این روزها به خاطر وقایع اخیر ایران واقعا حال و حوصله ی هیچ کاری رو ندارم .این هم شعری که دیگه واقعا ربطی به خردادسیاه امسال و تولدی که تا ابد برام سیاه باقی خواهد ماند نداره .یاحق بیست و نه شمع رو به خاموشی روی کیکی که میرود از یاد صندلیهای پر، پر از خالی عکسهای تکی ،ده خرداد برگ میزد تمام عمرش را دستهای زمختِ یک حسرت سرنوشتی سیاه و خط خورده زیر دست خدای بی دقت بیست و نه سال کفشهایش را با جهان می دواند اما باز مثل یک بومرنگ می افتاد باز هم روی نقطه آغاز سالها مثل عابدی غمگین سجده میکرد های هایش را پیش چشم همان خدایی که بسته از عمد چشمهایش را حرف میزد شبانه روز اما روبه روی سکوت یک دیوار بسته بودند گوشها انگار مرده بودند موشها حتی **** میدود پابرهنه با وحشت پشت کابوسهای تو در تو بچه ای که دوباره کز کرده کنج صندوق های یک پستو بی صدا گریه میکند اما پشت گل خنده های سرخابیش ترس را سوت میزند هر شب با تفنگ قشنگ قلابی ش فکر میکرد با خودش برود پشت یک آسمان بی نرده بیست و یک سال بعد او بود و عشق بازی شعله با پرده
و یه مطلب دیگه اینکه از ۸ تیر تا اول مرداد ماه عازم سفر هستم و به نت دسترسی ندارم و قادر به پاسخگویی به کامنتها نیستم اما حتما وقتی که برگردم یکی یکی کامنتها رو جواب میدم . یاحق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 11:52 توسط رویا ابراهیمی |
|
|
میخواستم بدون مقدمه اینبار غزل را تقدیم کنم اما ادب حکم میکرد که برای نبودنهام و برای اون دسته از دوستانم که بارها بارها اومدند اینجا و به دربسته خوردند یه توضیح مختصر بنویسم . حقیقتش نیمسال دوم ۸۷ جز پرمشغله ترین و پر کارترین سالهای عمرم بود . سفرهای مکرر و همزمانی امتحان بد موقع و شاید بی موقع phd هم مزید بر علت شد برای کم کاری . امیدوارم از این به بعد بتوونم بودنهای شما رو بیشتر جبران کنم . و اما شعر فراموش کردم مسیر خیابانتان را عزیز به یادم نیاور دگر کنج ایوانتان را عزیز به خاطر ندارم چه بر ریشه ی سبز حسم گذشت و حتی جنون تبر در زمستانتان را عزیز که سهم من از آسمان خدا یک ستاره ست و بس ببر با خودت کهکشان چراغانتان را عزیز اگرچه هوای دل و شهر من سمی وسربی است نمیخواهم آن عطر باران گیلانتان را عزیز من املای عشغ ِ تو را هی غلط مینوشتم ولی نشانم ندادی مسیر دبستانتان را عزیز بدی بد شبیه همیشه شبیه هوای کویر که باران زده اتفاقی بیابانتان را عزیز تو را من خودم ساختم پس همین جا خودم میکشم برایت کنار همین بیت پایانتان را عزیز
چند وقتی بود دلم هوای رباعی کرده بود اما نه استعدادش بود و نه وقتش . حالا چند روزیه که وقت هست اما استعداد همچنان می لنگه . اینا رو گفتم تا بهانه ای باشه برای نوشتن چند تا رباعی ۱- پیوست بکن مرا به رویای خودت سنجاق بزن مرا به فردای خودت این نامه محرمانه خیس است عزیز یک فکس بزن به بغض دریای خودت ۲- برای خودم عاشق شده است سنگ سویش نزنید هی شانه ی عقل را به مویش نزنید دکان روانشناسی اش را بسته دیوانه شده ولی به رویش نزنید ۳- پر کرده مرا تب قراری سرسبز آِغوش مرا شکوفه زاری سرسبز چشمان تو وقت گریه دشتی سبز است از رد قشنگ جویباری سرسبز ۴- برای زهره ی بد و عزیزم تصمیم بگیر بد نباشی زهره جاری بشوی و سد نباشی زهره غرق است دلم میان دریای دلت پس سعی بکن که مد نباشی زهره
معرفی ۱- سایت ادبی هنری پسامدرن پسامدرن که تازگی شروع به کار کرده از جمله سایتهای ادبی که با یک نگاه اجمالی به اون میشه آینده ی موفقش رو پیش بینی کرد . این سایت که روزهای آغازین حیات خودش رو میگذرونه در نظر داره که بستر مساعدی برای شعر و نقد و همچنین مقالات ادبی فراهم کنه . این سایت در حال حاضر در مرحله عضو گیری هست . شما میتونید با ثبت نام در این سایت موفق آثار خودتون رو از در هر سبک و سیاقی که شعر میگید به نمایش بگذارید تا دیگران هم از اثار شما استفاده کنند . ۲- فاطمه ساجدی عزیز شاعر خوب و تواناییه که چند وقتی ست وارد دنیای مجازی شده . شعرهای فاطمه ی عزیز همیشه مملو از خلاقیت و زیبایی بوده و من به شخصه همیشه به شعرهاش حسادت کردم . به خاطر همین حیفم اومد که به شما هم ایشون رو معرفی نکنم . خودتون میتوونید برید بخوونید وقضاوت کنید . شاید شما هوای دلم را عوض کنید مثلث شهرت و هنر و جنون این ۱۲۳ نفر بالزاک، شارل بودلر، بتهوون، هکتور برلیوز، شارلوت برونته، امیلی برونته، نیوتون، اینشتین، ویتگنشتاین، لردبایرون، موتزارت، اسکات فیتز جرالد، مارک تواین، صادق هدایت، ژوزف کنراد، دانته، جورج الیوت، تی.اس الیوت، امرسن، ویلیام فاکنر، میشل فوکو، امانوئل کانت، پل گوگن، ژریکو، میخائل گلینکا، شارل دوگل، تامس جفرسن، نیکلای گوگول، ماکسیم گورکی، آبراهام لینکلن، گراهام گرین، هندل، ناتانیل هاولوژون، وینستون چرچیل، ارنست همینگوی، هرمان هسه، فردریش هولدرلین، جورج اورول، ویکتور هوگو، هنریک ایبسون، جان کیتز، هایزیش فون کلایست، آرتور کوستلر، لرمونتف، سینکلر لوییس، فرانتز لیست، گوستاو مالر، ویرجینیا وولف، کولریج، ماتیسن، آندره موروا، هرمان ملویل، مندلسن، میکل آنژ، مایا کوفسکی، چزاره پاوه زه، ویلیام جیمز، هنری جیمز، بوریس پاسترناک، ادگار آلن پو، جکسون پولاک، کول پورتر، ازراپاند، الکساندر پوشکین، راخمانیف، آرتور رمبو، تئودورروتکه، روسینی فرانتز شوبرت،روبرت شومان، آرنولد شوئنبرگ، سروالتر اسکات، اسکر یابین، مری شلی، پرسی بیش شلی، رابرت لوییزاستیونسن، آگوست استریندبرگ، تورکواتو تاسو، چایکفسکی، تنیسن، لئوتولستوی، وردی، ادیت وارتون، والت ویتمن، وردز ورث، امیل زولا، جیمز جویس، هربرت جرج ولز، سارتر، کیپلینگ، کافکا، داستایوفسکی، تورگینف، برشت، الکساندر دوما(پدر)، پیراندلو، کاندنیسکی، ریورا، بروکز، استراوینسکی، وود رو ویلسن، دیزرائیلی، موسولینی، ناصر، پالمرستون، کلمانسو، پرون، کی یر که گار، نیچه، مارکس، گالتون، بولتزمان. فکر میکنید این 123 نفر چه وجه مشترکی با هم دارند؟ همه مشهورند؟ همگی نبوغ دارند؟ بله اینها همه هست؛ اما آنها یک وجه اشتراک دیگر هم دارند؛ تمامشان لااقل به یکی از بیماریهای اعصاب و روان مبتلا بوده اند. ( در صورت تمایل برای خواندن ادامه این مقاله به قسمت ادامه مطلب همین پست مراجعه کنید )
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 21:29 توسط رویا ابراهیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
مهرباران پنجره ی اترک از بی هوایی ها آب و آیینه مریم حقیقت رویای شبانه یاسر قنبرلو ( پدارم ) کیوان برآهنگ زهرا اسمعیل زاده رضا افشاری آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 اردیبهشت 1388 آذر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|