تبليغاتX
شعر " شبانه ی بی شک
 

پارانویا×

همیشه پشتِ غزلهایتان زنی پیداست

 

که چشمِ آبی مستش رقیبِ صد دریاست

 

زنی که خواهش شبهای بی مَنَت بوده

 

نشسته کنجِ خیالت ببین گُلم اینجاست

 

ببار ابـــــر خسیـــــسم بـــــبار می رویـم

 

ببار پوچِ مهیبی که سایه ات بر ماست

 

منم همان زنِ گیسو شِلالِ میشی چشم 

 

که پایِ عشقِ نجیبم به خط تو   امضاست 

 

دوباره مرد فلانی به چادرم پیچیـــــــــد

 

که حیف نیست عروسک قناری ات تنهاست ؟

 

من از تمامِ گُذرهای بی تو می ترسم

 

و تو تمامِ گُذرهای پِیــــــــکرت لیلاست*

   

 ******

 

درونِ وحشت بخشی به هوش می آیم

 

ولمس پچ پچِ گنگی که طفلکی از ماست

 

کنارِ تختِ غریبم نوشته : بی همراه

 

مکان:اتاقِ مجانین و ظاهرا" فرداست

 

جنون چه اَنگِ تمیزی..... صدای تو می گفت

 

ازاین به بعد عزیزم تو خانه ات اینجاست

 

* پارانویا : بیماری بدبینی

*  گفت لیلا معشوق تمام عاشق هاست

چند روز پیش درعصر شعر که  در دانشگاه علوم بهزیستی وتوانبخشی برگزار شده بودو  سومین تاریخ خودش رو رقم میزد فرصتی دست داد تا با دوستانی چون شهرام میرزائی جلیل صفر بیگی و محمد ارثی زاد بیشتر آشنا بشم .لازم می دونم از ساراخوشکام عزیز و علی شهیب زادگان دوشاعر توانای جوان به خاطر زحماتی که برای این برنامه کشیده بودند و لطف بسیاری که برمن داشتند همین جا تشکر کنم . این هم آدرس ترم نامه کانون شعر وادب این دوستانم هست که دیدنش خالی از لطف نیست .   http://www.pelk.blogfa.com 

http://www.azbihavaeeha.blogfa.com   واین هم آدرس دوست عزیزی ست که این روزها تازه به جمع ما پیوسته و الحق که سپیدسرای خوبی هستند.

و یه موضوع جالب: دیروز وقتی داشتم همینجوری دلِی دل کنان از جلو دفتر شعر جوان در نمایشگاه کتاب می گذشتم دوست عزیزی بنده رو یه جا اوردند وبعد از چاق سلامتی یکهو پرسیدند: رویاجان شما جز کدوم دارودسته هستید. منی که تا حالا فکر می کردم دارم کار ادبی می کنم . یک لحظه خودم رو در هیئت مافیا با اسلحه وتیربار تصور کردم وچهار شاخ نگاهش کردم ودر نهایت اظهار بی اطلاعی کردم اما ایشون گفتند که می دونند بنده در کدوم باند هستم و منِ گردن شکسته هم هرچی اصرار کردم تا ایشان دارودسته مذکور رو معرفی کنند  تا حداقل حقوق عضویتم رو از باندم بگیرم نگفتند که نگفتند. خلاصه اینکه تصمیم گرفتم اینجا بنویسم تا شاید اگه کسی خبر داره من رو هم مطلع کنه و راستی چی داره به سر ادبیات ما میاد؟

 


 

نوشته شده توسط رویا ابراهیمی در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 2:43 موضوع | لینک ثابت


وز وز یک مگس کنار گوش خدا

(خدا سلام) چطوری ؟ حکومتت جور است ؟

هنوز عرش خدائیت / نور علیَ النور است ؟

مِدال خلق بشر را هنوز هم داری؟

هنوز حضرت آتش به سجده مجبور است ؟

هنوز عطر گناهم پر از  تنِ سیب است ؟

هنوز بَعدِ قیامت هوویِ زن حور است ؟

اگرچه بنده ی خوبی ........رَدَم نکن امشب

خدا ! شرایط انسان عجیب ناجور است

خدای بکرِ تخیل بگو چرا اینجا

شُغال فاتحِ بی چون وچند انگور است

چرا حقوق بشر را جهان نمی خواند

برای کودکِ فقری که سهم یک گور است

سراب پاسخ کافی برای ماهی نیست ؟

که باز پولکِ عقلش اسیرِ در تور است ؟

خدایِ محضِ عدالت بگو چرا اینجا

کلید دارِ طبیعت طبیعتش زور است

و وصله های لباسی که شَرم می ریزد

بساط خنده ی مشتی لباس مغرور است

خدا ببخش مرا کافری مرامم نیست

خیال کن که صدایم / هوارِ یک مور است

خیال کن مگسی بوده ام که بالی زد

ولی شرایطِ انسان هنوز ناجور است

دوکلمه ی ( خدا سلام) را نمی دونم کجا ولی ازیه جائی الهام گرفتم با عرض معذرت از شاعرش که اسمش یادم نیست ....

اینبار یه تعدادی از نقدهای عزیزتون رو برای نمایش انتخاب می کنم البته به ترتیب  زمان کامنت گذاری  

                                                    خواندنیهای دلبخواهی

اندر حکایت سرسنگینی چند تنی از دوستان و البته سرسنگینی متقابل بنده نکته ها بود که بد نیست شما هم از آن با خبر شوید. راستش این عزیزان بارها به بنده در خصوص بکار بردن برخی کلمات به زعم ایشان شرم آور نظیر" سیگار/ودکا/خودکشی/بوسه/معاشقه" اخطار داده بودند. تا جایی که تصمیم گرفته بودم به جای واژه غریب و نامانوس ودکا از دلستر لیمویی و به جای سیگار از چپق استفاده کنم که این امر به دلیل وزن میسر نیفتاد. شاید اگر دوستانم قدری به علم وقوف داشتند اینگونه بر من خشم نمی گرفتند و بساط رنجش خود و بنده را فراهم نمی کردند.

این موضوع در اصل برمی گردد به چگونگی استفاده از مکانیسم های دفاعی. حالا مکانیسم ها چه هستند و چه می کنند عرض می کنم: این مکانیمسها شیوه های غیر ارادی و تقریبا ناخودآگاهانه برای دفاع از شخصیت هستند که تحریف واقعیت وخودفریبی کم وبیش در آنها به چشم می خورد . این مکانیمسها در تمام انسانها خوب یا بد استفاده میشوند مثال واضح آن دلیل تراشیست زمانی که دانش آموزی  نمره ی بدی گرفته و ابراز می کند که امتحان سخت بود .

در زمانهای نه چندان دور ۱۱ مکانیسم توسط فروید کشف شد مثلا انکار مکانیسمی است که در مواقع مرگ عزیزان به کار می بریم و تا مدتی چنان  رفتار می کنیم گویی عزیزمان زنده است یا فرافکنی نسبت دادن تمایلات وکششهای نامطلوب درون خودمان به دیگران است وغیره

واما والایش یا تصعید تنها مکانیسم دفاعی موفقیت آمیز واقعی در جهت کششهای نامطلوب است که به سمت رفتار اجتماعی قابل قبول وتمجید تغییر جهت می یابد واز بروز واقعی این کششها در عالم حقیقی ممانعت می کند و آنها را به صورت سمبلیک و بی ضرر ظاهر میکند ومثال آن مثال جراحیست که تمایلات دیگر آزاری خود را در شغلش به نحو انسان دوستانه ای  ارضا می کند . تصعید تنها مکانیسمی ست که جنبه ی سازندگی وخلاقیت دارد همچنین گرایش به ادبیات وهنر نوعی از تصعیداست که مانع اتفاق اتفادن افکار در دنیای واقعی میشود .

منبع : نظریه های روان درمانی : دکتر شفیع آبادی

و در پایان من از اینکه در دنیای شعر خودکشی می کنم زنده میشوم و عشق می ورزم تا در دنیای واقعی سالم تر زندگی کنم و یه موضوع دیگه اینکه تا وصله ی کفر هم به من نچسباندند پیشاپیش عرض می کنم که :

کفر چو منی گزاف وآسان نبود

محکمتراز ایمان من ایمان نبود

در دهر یکی چون من و آنهم کافر

پس در همه دهر یک مسلمان نبود

نظرات عزیز شما 

زوربای عزیز  

بیت "خدای بکرِ تخیل بگو چرا اینجا ؟!؟

شُغال فاتحِ بی چون وچند انگور است ؟؟"

به علت اینکه پرداختی رویش انجام نشده پا در هوا مانده مخصوصآ کلمات "شغال "فاتح "انگور

در بیت ""سراب پاسخ کافی برای ماهی نیست ؟!؟

که باز پولکِ عقلش اسیرِ در تور است ؟؟"

مصرع دوم تناسبی با اول ندارد مخصوصآ با آن علایم گیج کننده ی آخر مصرع اول

در ضمن ترکیب پولک عقل ترکیب خوبی نیست بیشتر شبیه ترکیبهای لوس و بی معنی و پا در هوای سهراب است

لازم به ذکر منبع برای این ترکیبات هم نیست که خود بهتر میدانید

مصرع "و وصله های لباسی که شَرم می ریزد "

از لحاظ دستوری ناقص به نظر می آید یعنی جمله ی ناقص شرم می ریزد بعد از
که ی اضافه توضیحی در باب لباس نمیدهد هرچند مفهوم را میرساند

و منظور شاعر تمام رسیده ولی رساندن منظور دال بر تکمیل و درست بودن نوشته نیست

بیت عالیست مخصوصآ اگر در مصرع دوم ترکیب لباس مغرور را مرخم بگیریم وبا سکون "س" بخوانیم به همین لحاظ پیشنهاد میدهم مصرع اول اینگونه باشد "

"و وصله های لباس حنایی ی کودک "

اما در کل شعر نسبت به قبلی ضعیف ارزیابی شد و انسجام خوبی نداشت دیگر اینکه هارمونی هم میلنگید و ارتباطات عمودی ...

 روح الله کرهانی

علماي روانشناسي از جمله " ابن بابونه روان نژند آبادي " در رساله
Self insectualism( خود حشره پنداري ) مي نويسد هرگاه هنر مندي در كارش
خود را مگس انگارد نشان آن است كه در او ميل " پرواز " ولادت يافته اما هنوز آن قدر زيادت نيافته كه خود را پرنده انگارد.و چنانچه اين ميل فزوني يابد به مرحله
ُSelf birdualism(خود پرنده پنداري ) خواهد رسيد و مراحل مختلف پرواز خيال را
طي خواهد كرد.
اما در مورد "وز وز " علماي Psychobiology (روانشناسي زيستي ) براين باورند
كه علت اصلي آن افزايش " اسيد وز وزيك "است و علت رواني آن را انديشيدن
به ارمان شهري مطلوب و مقايسه آن با وضعيت موجود و نارضايتي از وضعيت مو جود
ميدانند.بر اين اساس شاعر كه خود را از ان آرمان شهري كه عشق ومحبت وايثار
و انسانيت سرلوحه آن است دور مي بيند و واكنش نشان ميدهد به اين گونه.

محمد سیار

هنوز عرش خدائیت / نور علی النور است ؟؟ " برای اینکه تو وزن باشه باد نور - علا- نور خونده بشه. در صورتی که نورن علا نور صحیحه. به نظر من این شعر خوب بود. چون فضا ساختگی نبود بلکه در ذهن شما اتفاق افتاده بود و روانی سیر شعر این مطلب رو میرسونه و لی در مورد بعضی مصراع ها که ارتباط خیلی مستحکمی نداشتن فکرمیکنم با صرف کمی وقت کاملا مرتبط بشند.هم از نظر عقلی و هم شاعرانگی

زری شاه حسینی

چگونه است؟ آیا انسان خطای خداست یا خدا خطای انسان؟- نیچه

سیدمحمدرضا هاشمی

وخدا هم خوب میداند که شرایط انسان چقدر نا جور است
وغزلی دلنشین ولبریز از تعابیر بکر وزیبا حرفهای تازه ناگفته لذت بردم

نصیر رضائی نژاد

شعرتون رو خوندم خیلی زیبا بود باور کنید به غیز تحسین چیز دیگه ای نمی شه گفت
به قول یه ترانه سرا : اگه اینها همه کفره یکی حرفی بگه بهتر .....
واقعا این نوع کفر گفتن عین ایمانه و من بهش معتقدم
خر باش که این جماعت از فرط خری
هر کو نه خر است کافرش پندارند .

سید مهدی موسوی

بی تعارف شعر را دوست نداشتم
خیلی جاها به شعار نزدیک می شد
جاهایی هم که به تصویر روی می آوردی
به جای استفاده از نمادها و شخصیت پردازی و...
اضافه های تشبیهی مثل پولک عقل و... دیده می شد
کلا خیلی ترکیب اضافی داشت
اسلش ها هم اصلا لازم نبود
تنها پایان بندی کار بود که دارای کشف و اتفاق
و زیبا بود
در مورد اشکالات ریز هم
مثلا خواندن «نور علی النور»
برخلاف شکلی که اصطلاح در بین عامه تلفظ می شود (به خاطر وزن)
از زیبایی اش کاسته بود

امیر حسین نیکزاد

اینقدر ساده انگاری را نمی پسندم
در مصراع دوم برای آنکه خللی به وزن وارد نشود ناگزیریم نور ِعلی نور رو /نورَ لانور/ بخوانیم که تلفظ عین به صورت همزه ی وصل اگر ایراد نباشد پسندیده نیست
ترکیباتی چون مدال خلق بشر برای خدا یا حضرت آتش زبان شعر را به شعر طنز نزدیک کرده
هنوز عطر نگاهم پر از تن سیب است
با تن سیب کنار نمی آیم
ضرورت وزنی توجیه خوبی نیست و تعبیر های زیباتری قابل پرداخت هستند
از تتابع اضافات هایی چون شغال فاتح بی چون و چرا... بیشتر پرهیز کنید و همین طور ترکیباتی چون: پولک عقل، سراب پاسخ و...

محمد حسین بهرامیان

این شعرت واقعا معرکه ست
خیلی خوب شده
باور کن یکی از قشنگ ترین کارهاته
باز هم همون عصیان همیشگی که توی کارهات موج میزنه اینجا دیده میشه اما با شدت بیشتر و صد البته تاثیر گذار تر
شاید به این دلیل که با خدا داری مناظره می کنی
علامت سوال های اضافی را حذف کن
سعی کن تاکید سوال ها توی خود شعر مستتر باشه که البته هست

شایان ربیعی

شعر خوب شروع می شود
خوب ادامه پیدا نمی کند
و بد تمام می شود
اما حتی آنجا که شعار زده گی جلوه بیشتری دارد از شعر لذت بردم
فکر می کنم این روزها لاپوشانی در شعر جالب نباشد چیزی که در لای بیت های شعرت نبود گرچه زبان رو شده ای داشت .

مرتضی ملک محمدی

بعضی جاها یه حرفایی زده بودی شکایت هایی کرده بودی که هیچ ربطی به خدای بیچاره نداشت!!!کلآ از این نمونه شعرها توی ادب فارسی کنم نداریم اما خب اکثرآ در میان یک قصیده یا غزل می آیند.اما این شعر شما کاملآ یک شکوایه است.معمولآ دیگه کمتر کسی از این گونه شعرها استقبال میکنند.
ضمنآ اگر این شعر را به صورت نثر بنویسیم ببخشید اما خودتان هم خنده اتون میگیرد.

ناصر صارمی

شعر بی اعتراض یعنی گناه و آلودگی و اعتراض یعنی دعا و آمرزش.
این سروده ی یکدست و مانیفستیک را به تکرار خواندم .سهل الممتنع و گیرا بود.
اتفاقا "خدا سلام" را من هم چندین بار شنیده ام اما همه را نشنیده گرفته ام به دلیل ضعف کار آمدی شان ولی از شما شنیده میگیرم که راست نشسته است.
فقط من احساس میکنم اگر /سراب پاسخ کافی برای ماهی نیست ؟

که باز پولکِ عقلش اسیرِ در تور است / حذف شود چیزی از شعرت نمی کاهد .خیلی به نظر پارازیت می آید.

علیرضا عاشوری رودپشتی

این غزل منظم تو که در بعضی جاها مثل نورعلی نورش به ضرورت وزن تن دادی و نشاندهنده ی ضعف تالیف غزل هست یه نظم و ترتیب از پیش فرض شده وجود داره که شعر رو به شعار رسونده .خوب چرا به خاطر اینکه تو به ریاضی این غزل دست پیدا کردی یه جورایی معادله نویسی به زبان شعر بود فلسفه ی معادله نویسی در غزل .اما اگر از دید غیر حرفه ای به این غزل نگاه کنیم می بینیم که شعر زیبایی ست که دلگویه های موجوددر ذهن عوام رو به تصیر خیالی شعر رسوندی.
حالا اما نظر من رو اگر پرسیدی از این شعر باید بگم هر شاعری تکنیک خاص خودشو داره ببین گفتم" شاعر "پس تعریف از شعر مطرح میشه همون بی تعریف محض که برای تعریفش احتمالن می ترکم.کشف رو همواره در شعرت مدنظر قرار بده تا بفهمب چیزی به کسی اضافه کردی لااقل خودت اینو قبول داشته باشی که چیزی به ذهنی اضافه کردی

آرزو غفوری

از اینکه یک مگس کوحک با ویز ویزش کنار گوش خدا حان ناله و شکواهی خوانده برای من این زاویه دید و منولوگ پردازی بسیار زیبا است و اینکه می توانی از نگاه یک مگس کوحک صحنه پردازی کنی هم زیباست...امید که خداوند گار به ویز ویز این مگس حداقل توحه ای داشته باشد...

محمد شعبانی

جدای از نوآوری های خفیف کار باید به تم خسته کننده و تکراریش اشاره کنم که مخاطب را از _تا آخر خواندن متن_ باز میداره. من فکر می کنم در روند حرکت شعر باید یک انگیزه برای خواننده وجود داشته باشه تا میل به دنبال کردن کار در اون شکل بگیره، یه چیزی مثل یه سوال یا تعلیق یا شکل روایی یا هر چیز دیگه
به نظر من اتفاق خاصی در این شعر نیفتاد به جز همون نو آوری های خفیف که تناسبی با فضای محل وقوع نداشت مثل:
خدای بکرِ تخیل بگو چرا اینجا ؟
شُغال فاتحِ بی چون وچند انگور است؟
خیلی از علامت های سوال و تعجب اضافه بود
شعار زدگی هم یکی از برجستگی های این کار بود:
چرا حقوق بشر را جهان نمی خواند ؟
پرداخت ها سطحی و ساده انگارانه اند:
و وصله های لباسی که شَرم می ریزد
بساط خنده ی مشتی لباس مغرور است
یا:
خدا ببخش مرا کافری مرامم نیست
خیال کن که صدایم / هوارِ یک مور است

علیرضا آبروشن

خوشم اومد خیلی برام جالب بود اما...
تا چهار بیت اول به نظر من غزل بسیار قدرتمند وارد کار شده
مخصوصا:
هنوز عطر گناهم پر از تنِ سیب است ؟

هنوز بَعدِ قیامت هوویِ زن حور است ؟

اگر چه بنده ی خوبی ........رَدَم نکن امشب

خدا ! شرایط انسان عجیب ناجور است

اما از این جا به بعد نه اینکه بد شده خفه کرده
خیلی کلیشه ای:
چرا حقوق بشر را جهان نمی خواند؟

بهزاد بهادری

به نظر من کاز از لحاظ مفهوم در سطح خیلی بالایی بود
اما زبان و تکنیکها به روز نبودند
در مورد آ خدا هم من همینقدر می دونم
که انسان خدا رو خلق کرد نه خدا انسان رو

بندهشن

من می اندیشم که این شعر شاید از لحاظ ساختاری در یکی دو بیت ایرادات کوچکی دارد اما باید به این نکته اذعان داشت که بدون شک این شعر موفق است.زیرا توانسته است خداوند را برای انسانها ملموس تر کند و جلوه ایی ماتریالیستی از خدا نشان دهد.

سمیه حسینی

در مورد کارت باید بگم از اون دسته کارهایی بود که احساس جاری در آن باعث لذت مخاطب مبشه اما میشه خیلی جاهاش رو حذف کرد و یا کلمات ساده را با شاعرانگی بیشتری بیان کرد

شیخ ابوعیسی ابوزید

شعر شروع فوق العاده ای داشته و کاملا صمیمیت گفتگو با خدا لمس میشه اما به مرور از این صمیمیت درون شعر و همچنین قدرت ظاهر شعر کم شده . یادمه یکی اوایل نوشتنم بهم گفت لازم نیست خیلی کشش بدی وقتی تو چند تا بیت میشه همه ی منظورو رسوند

رضا نیرو

این کار از همه کارهای قبلیت بهتره ! بهت تبریک میگم. روز به روز بهتر میشی. از تکنیکها خوب داری استفاده میکنی. به موازاتش از نظر اندیشه و مطالعه هم که پخته تر و غنی تر بشی شعرت پرواز خواهد کرد

کیوان برآهنگ 

خوب از نظر وزنی همینطور که قبلا گفتند( نورعلی النور)
آهنگ رو خراب کرده اما از نظر تعابیر و خلق مضمون
خیلی بهتر از همیشه و به روز تر کار کردید 

یاسرقنبرلو

میتوانید از همین غزل مثلا 10 12 بیتی یک غزل 5 یا 6 بیتی بسیار عالی بسرایید

زهرا اسمعیل زاده

این بیت را خیلی دوست دارم.
و فکر میکنم شما دارید واژه های خودتان را پیدا میکنید

پایان خیلی خوبی داشت و آغاز نیز...گرچه فکر میکنم آغاز بهتری هم میتوانست داشته باشد!

ابولفضل پاشا

من به شجاعتى كه در اين شعر وجود دارد نمره‌ى خوبى مى‌دهم، اما شجاعت، همه‌ى راه نيست بل‌كه بايد موارد بسيارى رعايت شود كه يك نوشته را شعر تلقى كنيم. و به راستى‌كه در اين اثر مواردى رعايت شده اما در مجموع داراى ‌چند مشكل است:

نمى‌دانم چرا بيش از حد به وزن شعر اهميت مى‌دهى؟ مگر وزن شعر چقدر مهم است؟
اما مشكل اين شعر در رعايت يا عدم رعايت وزن نيست بل‌كه مشكل آن عدم رعايت زيبايى‌شناسى‌ست! براى مثال دقت كن كه همين عبارت «نور على نور» چقدر از ظرافت شعر، آن هم در آغاز آن كاسته است وزن این شعر کاملا رعایت شده اما شاید شخص بی تجربه ای فکر کند که مصرع دوم دارای اشکال وزنی هست ولی در واقع نیست.
و يكى ديگر از مشكلات اين اثر عدم ارتباط دقيق و محكم بين دو مصراع يك بيت است.براى مثال دو مصراع بيت سوم:
هنوز عطر نگاه‌ام پر از تن سيب است؟
هنوز بعد ِ قيامت هووى زن حور است؟
گذشته از اين‌كه ارتباط محكمى‌بين دو مصراع وجود ندارد، مصراع دوم هم به كاريكلماتور نزديك شده است.

محسن رضوی 

نظرات قبل از خودم را خواندم . جالب بود . عده ای این شعر پسندیده و عده ای یکسره ردش کرده بودند . من اما جور دیگری فکر می کنم . بهترین بیت این شعر بیت پایانی آن بود .بسیار زیبا!
اما رک بگویم ؛ باقی شعررا به چشم یک اتود نگاه بفرمایید .یک سیاه مشق ...سوال های بیش از اندازه کشش کار را کم کرده بودند .سوال های که گاهی اساسی هم نبوده اند ...در سودن شعر ریزه کاری ها را بیشتر دریابید .شعرتان را هر بار پس از سرودن بارها و بارها با خود زمزمه و کم کم تبدیل به احسن کنید .زیاد هم سخت نیست . مثلا بیت اول :

(خدا سلام) چطوری ؟ حکومتت جور است ؟
هنوز عرش خدائیت / نور علی النور است ؟
اول: باید بگویم که از امانت داری شما و این که خدا سلام را به نام خود نزده اید ممنونم .
دوم:سلم خدا چه طوری ؟ تا این جا خیلی خوب و صمیمانه و جذاب است ـ راستش اول کار یادم به موسا و شبان افتاد ـ اما به دلایلی معتقدم که علامت سوالش اضافه است .یک :زیرا شما در ادامه شعر باید زیاد سوال کنید و این مخاطب را خسته می کند هر چند خدا را نه ! دو : تغییر فضا . سه :وارد کردن حالتی آگاهانه و حتی حسرت و حتی لحنی کنایه آمیز .

سوم : من فکر می کنم باید این شعر بازنویسی اساسی شود اگر م بخواهید تجربه به دست آورید بای کارهای بعدی .چه کسی می داند شاید همین شعر هم توانست دوباره متولد شود! . بیشتر بیت های اواسط آن برداشته و با فضا سازی و وارد کردن فضاهایی دیگر شعر را به کاری ارزشمند و تحسین برانگیز بدل کنید . این را می گویم چون مضمونتان با این که تکراری است باز هم جذاب است و جای کار دارد .
چهارم : امیدوارم چیزی را که خیلی از شاعران و مخصوصا زن ها ندارند داشته باشید و آن پشتکار و روحیه ی استفاده از نقد است .
من این پیام را با علامت زدن گزینه خصوصی می فرستم . شما اگر خواستید تاییدش کنید و اگر نه ، که نه !
امیدوارم بدانید که منت نیست ولی اگر کسی برایتان وقت گذاشت و شعرتان را دلسوزانه نقد کرد قدر بدانید و مثل خیلی ها دلگیر نشوید .

علی مرام 

کار قشنگی بود ولی این تم پتانسیل شعری بیشتری داره . بعضی از ابیات شعاری شده . به نظر من این عصیان یه کم لطیف است میتو نست گاهی خشنتر باشه
به همون خشونتی که این روزهاست و بد نیست گوشه ی چشمی هم به این مطلب داشته باشی که شاید ما مخلوق نباشیم بلکه خالق باشیم 

زهره زارع 

 شعرت خیلی ساده و صمیمی شروع شده. اولین تصویری که از آن لذت بردم و به نظر من بکر و ساخته خودت بود مصرع" مدال خلق بشر را هنوز هم داری" نمی دانم این مدال را چه کسی یا چه جوری به خدا داده. شاید ادمهایی که توی این دنیا زیادی بهشان خوش می گذرد! و قوه تخیل من تا آنجا پیش رفت که خدا توی عرش کبریا نشسته و آلبوم افتخاراتش را ورق می زند!
ترکیب دیگری که باز هم تازه می نمود استفاده از " عطر گناه " و " تن سیب " بود که قطعا با اگاهی شاعر رخ داده وگر نه مثل هزاران هزار نسخه دیگر باید می خواندیم " گناه تن" و "عطر سیب"
از جسارتی که در شعر بکار برده ای لذت بردم که البته در کارهای تو تازگی ندارد اما کاش این جسارت تا آخر شعر خودش را حفظ می کرد( خودمانیم عزیز با خدا کنار امده ای و به نفع او آوانتاژ داده ای ) اما شاید اگر کنار نمی کشیدی آخر شعر می شد چیزی تو مایه های " کوری چشم تو این شیطان خدای من!!"

نوروز

کار قشنگی بود
اما اگر غزل نبود و یا اساسا" در قالب کلاسیک سروده نمی شد با شعر چه نسبتی داشت؟ اینکه "حقوق بشر را جهان نمی خواند" با کدام متر و معیار "شعری" است؟
"پاسخ کافی" ؟ "کودک فقر"؟ ... عریانی الفاظ و مضامین -تا این حد -در شعر شما کم سابقه است..
از "خدا سلام .." به بعد را یک نفس خواندم تا به "شرایط ناجور.."رسیدم اما هیچ میلی به دوباره خواندن نداشتم(و از این بابت شرمنده ام!)

مهدی مظلومی

هم اسم پست جالب بود هم خودش . خب البته گاهی هم احساس می شد که همچین می لنگه ، ولی قسمت های خوب هم کم نداشت "چرا حقوق بشر را جهان نمی خواند "... و : این قضیه ی هنوز هووی زن حور است به کار خیلی نمی خوره ، لااقل به نظر من .

بابک اسفندیاری

كار خوبي بود از شما خصوصا بيت هاي نخستين كه با آشنا زدايي هاي زيبا كاملا به دل مي نشيند اما فكر مي كنم بيت هاي پاياني مي توانند بسيار بهتر از اين اصلاح گردند

محمدرضا پرویزی

غزل زیبایتان را خواندم . همه بیتهای شعرتان به جا و به لحاظ محتوا دیدگاه خاص خودش را طی کرده است . نیازی به حذف هیچیک نیست . فقط یک چیز معما می ماند که خدا وقتی بنده ای اینچنین گلایه وار با وجود بی انتهایش به گپ می نشیند چه حالی دارد...گفته اید:چنان زیبایم من که الله اکبر...

دکتر داوود بیات

بدون شک طراوت نگاه شما به دنیای پیرامون مسائلی که در این شعر مطرح شده فی نفسه همین نوع نگاهتون جذاب و گیراست تازگی مطلب و ارائه ی آن بدون تکلف و غامض گویی جنبه ی دیگر این قضیه است اما ارائه ی اندیشه های مختلف در قالب سئوال فرصت فکر کردن رو از خواننده گرفته و زیبایی ها رو می بایستس سریع گرفت و رد شد حال اینکه این سوالها جای تعمق و درنگ دارن جدا از درست یا غلط بودن این سئوالها که اصلا وظیفه ی شعر در وهله ی اول پرداختن به صحت و سقم اونا نیس چگونه شکل دادن به این سوالها و مسائل در بافتی عاطفی است که حتی اگه خواننده هم مخالف نظر شما بود ناخوداگاه تسلیم زیبایی اون بشه در رباعی های خیام سرعت انتقال و ضربه ی نهایی رو توجه بفرمایین سوالهای فلسفی عمیق به ساده ترین شکل در بافتی از تخیل و عاطفه اندیشه رو به چالش می کشه که همه و همه به تحسینش می رسه
جسارت و خلاقیت شما رو تبریک میگم و معتقدم با پرداخت بیشترو بهتر این اثر اندیشمندانه ی شما زیبا تر و زیبا تر هم میشه

مهدی پرویز

 معتقدم دغدغه ی انسان امروز زندگی محض است . عاری از هر فلسفه ای . این نگاه منه به زندگی واون چیزی هم که توی این کار هست نگاه تو ..... ولی نه نگاه من مهمه ونه نگاه تو..... چون اصلا هیچ وقت نگاه مهم نیست . بلکه اونی که واقعیت داره مهمه.... واون نفس زندگیه.... زندگی امروز همینه که تو داری ازش مینالی.... ومن ازش راضی هستم.ولی هرچی که هست مقصرش من وتو هستیم . من وتو بزرگترین مقصر های عالم خلقتیم.معتقدم باز پرسی خدا یه فرافکنیه که انسان از تقصیر خودش غافل بشه.واقعیت اینه که دنیا در هر صورت بازتاب عمل من وتوئه. میتونی امتحان کنی اگه داد بزنی دنیا فریاد میزنه اگه ساکت بشی دنیا سکوت میکنه

رویا ابراهیمی

سلام نمی دونم گریه کنم یا بخندم امروز که از بیمارستان مرخص شدم علیرغم  ضعف شدیدبا عجله سراغ این پنجره  اومدم اعجازی رو  دیدم که جز شکر حرفی برایم نگذاشت  ۵۸ کامنت در عرض دو روز که سلامتی این بنده حقیر رو از خدا خواسته بودند ثبت شده بود . همیشه فکر می کردم دنیای مجازی یه دروغ بزرگه اما حالا مطمئنم حقیقتی ترین حقیقته .

واقعا نمی دونم به چه زبونی از شماها تشکر کنم به زهره عزیز که زحمت خبر بیماری رو کشیده بود هم گفتم زهره جان ماتنها نیستم چرا که این دعاها رو هرگز خدا نشنیده نمیگیره .وحالا خدا روشکر میکنم که  خوبم نه خیلی خوب اما زنده ام ونفس می کشم .

خیلی از این کامنتها به صوت خصوصی ارسال شده اما تعدادی از اونها که قابل تائیدند رو از پست حذف شده ی بالا کپی پیست می کنم تا شما هم عشق رو در تک تک اعضای خانواده ی مجازی من حس کنید . یاحق

 



 



 

 

 


 

نوشته شده توسط رویا ابراهیمی در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 12:19 موضوع | لینک ثابت


بیماری جلب توجه

ایندفعه نمی دونم چرا ولی تصمیم گرفتم یه مطلب علمی علاوه برشعر براتون بنویسم مطلبی که شاید به همه ی ما مربوط بشه یا نشه .

داستان از این قراره که یه روز تصمیم گرفتم برای موضوع پایان نامه فوق لیسانسم مبحث اختلالات شخصیت رو انتخاب کنم . حین بررسی به اختلالی برخوردم که خودم اسمش رو گذاشتم بیماری جلب توجه اما اسم علمی و درستش اختلال شخصیت نمایشی هست .

احساس نیاز به توجه احساسیه که در همه آدمهای نرمال و سالم در حد متوسط خودش دیده میشه والبته در افراد هنرمند به مراتب با تجلی زیباتری نمایان میشه . هنرمندان واقعی و ماندگار از طریق هنر ارزشمند ومتعالی خودشون این نیاز رو به طریقی مثبت ارضا می کنند و اما امان از هنرمند نماهاکه نیاز به جلب توجه در حد بیمارگونه ای در ذره ذره ی وجودشون موج می زنه واز هر کانال مشروع ونامشروعی سعی در ارضا این حس دارند . لباسهای خلاف هنجار زبان و گفتار نامتعارف و حرکات و سکناتی که به تنهائی خود بیانگر عمق فاجعه ست . البته این بیماری مخصوص قشری که احیانا کار هنری می کنند نیست بلکه در تمام تیپ ها واقشار دیده می شه اما طبق آمار وتحقیقات دانشمندان در میان هنرمندنماهااین بیماری بمراتب بیشتر است . حالا شاید با خودتون بگید که هنر زیبا برابر خلاقیت است وخلاقیت برابر با متفاوت بودن با هنجار اما حرف من اینجاست که هنر زمانی ماندگار میشه که خلاقیت در کنار سلامت روانی همراه باشه اینطور نیست ؟ راستی چقدر خوبه هر کدوم از ما  فکر کنیم که چه مقدار به هنرمندهای واقعی نزدیکیم همین .

وحالا برسیم به حضرت شعر که مدتی با من قهر است وبا هر کوششی بود دعوتش کردم هر چند وقتی خالی از هر چیزی هستی بهتر از این هم نمی شود و وقتی در تنهائی شمال  جنوب را آواز می خوانی غمگین تر از این نمی شود.

 تنکابن چه شهر غمگینی ست

وقتی از انتظار لبـــــــــــــریزی

وقتی از کاسه کاسه ی صبرت

لب به لب قطره قطره می ریزی

یک پرنده و ذبح ِ یک پـــــــرواز

حسرت دیدن بهاری کـــــــــه ...

شیشه هایی که سخت می کوبد

به تنش آخرین فراری کـــــه ...

یا نه  آن تک درخت مغمومی

بر تنت هی دخیل می بنـــدند ...

هرزه هایی به شکل یک قدیس

این تبرها چه رذل می خندند

جیب هایت هنوز مغرورنـــــد

تو ولی از خودت تهی هستی

مثل یک ببر بسته ی زخمی

بین یک مشت وحشي پستی

انسدادی به اســـم آزادی

واژه هایت دروغ اجبــــاری

باز لبخندِ من چه خوشبختم

تو در آغوش گرم کفتاری ...

می روی تا کنار تنهـــــائی

ارتفاعی شبیه پل اینجاست

در دلت یک جنوب جا مانده

در قطاری که مقصدش دریاست

رودخانه مهیب می گــــــــرید

شاید این رودخانه  نه  حتمــا

می برد بسترش تمامت را

سمت دریای شهرتان بعدا

لذت گرم آخرین سیگــــــار

مزه ی تلخ آخرین ودکــــــا

ارتفاعی شبیه پل اینجاست

یک جسد شکل تو و یا رویا

 راستی همینجا از دوستانی که لطف می کنند ونقد می کنند بینهایت تشکر می کنم واگر دوستانی می خواهند بنویسند ایراد وزنی داره دقیقا ایراد رو ذکر کنند تا حداقل اینجا از علم اونها استفاده بشه و بستری برای پیشرفت  همه فراهم شه و موضوع دیگه ای که می دونم به هیچ کجای دنیا برنمی خوره اینه که آرشیوم رو پاک کردم و توی لینکهام کمی خونه تکونی راه انداختم به این امید که سال ۸۷ رو جور دیگه ای شروع کنم شاعر تر و مستحکم تر . حالا هم دلم می خواد مثل تمام کلیشه های بهاری از همین جا بهار رو به همه تبریک بگم و وآرزوی روزهای بهتر رو برای همه وخودم داشته باشم یاحق


 

نوشته شده توسط رویا ابراهیمی در سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت 16:29 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting